فروش چند دقیقهای یک شاسیبلند لوکس با قیمت ۱۱۰ میلیارد تومان، فقط بحث خودرو نبود؛ روایتی بود از شکاف طبقاتی، تعرفههای عجیب، سقوط ارزش پول ملی و اقتصادی که در آن ماشین، دیگر وسیله نقلیه نیست؛ پناهگاه سرمایه است.
صبح یک روز معمولی در تهران، خبر فروش فوری یک دستگاه لکسوس LX600 مدل ۲۰۲۶ با قیمت ۱۱۰ میلیارد تومان منتشر شد. عدد آنقدر بزرگ بود که خیلیها ابتدا فکر کردند اشتباه تایپی است. بعضیها گفتند حتماً ۱۱ میلیارد بوده، بعضیها هم طبق سنت دیرینه ایرانیها در مواجهه با واقعیتهای اقتصادی، اول خندیدند و بعد عصبانی شدند.
اما ماجرا واقعی بود؛ شرکتی به نام آرتاتاک موتور اعلام کرد که لکسوس LX600 فولآپشن را با تحویل ۱۰ روزه و قیمت قطعی ۱۱۰ میلیارد تومان عرضه میکند. خودرویی که در بازار آمریکا حدود ۱۱۰ تا ۱۲۰ هزار دلار قیمت دارد، در ایران به چیزی حدود ۶۰۰ هزار دلار رسیده است. یک شاهکار اقتصادی؛ چیزی شبیه تبدیل آب معدنی به عطر فرانسوی فقط با عبور از مرزهای ایران.
۱۰ دقیقه؛ تمام شد
آنچه ماجرا را عجیبتر کرد، فقط قیمت نبود. خودروها خیلی سریع فروخته شدند. در کمتر از چند دقیقه.
در یکی از شورومهای شمال تهران، مردی حدوداً ۵۰ ساله که خودش را فعال بازار ساختمان معرفی میکند، به خبرنگار ما میگوید: «برای این آدمها، ۱۱۰ میلیارد پول ماشین نیست؛ پول پارک سرمایه است. ماشین لوکس در ایران دیگر کالای مصرفی نیست. گاوصندوق متحرک است.»
کنار او جوانی ایستاده که آمده فقط خودرو را از نزدیک ببیند. زیر لب میگوید: «من هنوز نتوانستم وام خرید پژو جور کنم. اینجا آدمها برای ماشینی پول میدهند که قیمتش از کل ساختمانی که توش زندگی میکنم بیشتر است.»
این دو تصویر، خلاصه وضعیت امروز اقتصاد ایران است؛ کشوری که در آن هم صف خرید پراید وجود دارد، هم صف خرید لکسوس ۱۱۰ میلیاردی.
لکسوس، قربانی نیست؛ نماد است
خود لکسوس در جهان برند ارزانی نیست. مدل LX600 اساساً برای بازار ثروتمندان طراحی شده؛ شاسیبلندی لوکس با موتور ۳.۵ لیتری توئینتوربو، امکانات فوقلاکچری و قیمتی که در امارات بین ۱۳۰ تا ۱۸۰ هزار دلار نوسان دارد.

اما مسئله مردم ایران این نیست که چرا یک ماشین لوکس، گران است. مسئله این است که چرا همان خودرو، وقتی به ایران میرسد، تبدیل به موجودی افسانهای میشود؛ چیزی میان رولزرویس، شمش طلا و سفینه فضایی.
در بازار جهانی، حتی در کشورهایی با مالیات بالا، فاصله قیمت خودرو با قیمت کارخانه معمولاً قابل فهم است. اما در ایران، خودرو وارد یک تونل تاریک تعرفه، مالیات، عوارض، محدودیت، رانت، سهمیه، مجوز و هزار سازوکار پیچیده دیگر میشود و در نهایت با قیمتی بیرون میآید که انگار در کارخانه ناسا مونتاژ شده است.
سهم دولت چقدر است؟
فعالان بازار خودرو میگویند بخش بزرگی از این ۱۱۰ میلیارد تومان اصلاً به جیب واردکننده نمیرود.
یک واردکننده خودرو که نخواست نامش منتشر شود، به ما میگوید: «دولت عملاً شریک اصلی فروش این خودروهاست. فقط اسمش روی فاکتور نیست.»
بر اساس برآوردها، تعرفه خودروهای بالای ۲۵۰۰ سیسی در ایران میتواند تا ۱۶۵ درصد برسد. بعد مالیات بر ارزش افزوده، عوارض شمارهگذاری، مالیات علیالحساب و هزینههای جانبی هم اضافه میشود.
نتیجه چیست؟
خودرویی که حدود ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار دلار قیمت دارد، در مسیر ورود به ایران چند بار پوست میاندازد و در نهایت به چیزی نزدیک ۶۰۰ هزار دلار تبدیل میشود. اقتصاد ایران تنها جایی است که در آن واردات خودرو بیشتر شبیه پروژه غنیسازی اورانیوم است تا تجارت عادی.
خشم مردم دقیقاً از چیست؟
واکنشها در شبکههای اجتماعی فقط درباره خودرو نبود. لکسوس ۱۱۰ میلیاردی تبدیل شد به نماد چیزی بزرگتر؛ نماد شکاف طبقاتی، تورم، ناامیدی و احساس بیعدالتی.
در کافهای حوالی سعادتآباد، چند جوان درباره همین خبر حرف میزنند. یکی میگوید: «مسئله این نیست که یکی پولدار است. مسئله این است که فاصله آدمها دیگر قابل تصور نیست.»
دیگری جواب میدهد: «وقتی ماشین میشود ۱۱۰ میلیارد، یعنی پول ملی عملاً شوخی شده.»
واقعیت هم همین است. در اقتصادی که متوسط حقوق ماهانه بخش بزرگی از مردم حتی به ۲۰ میلیون تومان نمیرسد، قیمت ۱۱۰ میلیاردی یک خودرو دیگر فقط یک عدد نیست؛ یک ضربه روانی است.
خودرو در ایران دیگر خودرو نیست
در بسیاری از کشورهای جهان، خودرو کالای مصرفی است. مردم میخرند، استفاده میکنند، میفروشند. اما در ایران، خودرو سالهاست از کالای مصرفی خارج شده و به ابزار سرمایهگذاری تبدیل شده است.
محدودیت واردات، تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی و بیثباتی اقتصادی باعث شده خودرو برای برخی تبدیل به پناهگاه سرمایه شود. فرقی هم ندارد پراید باشد یا پورشه.
یک تحلیلگر بازار خودرو میگوید: «وقتی مردم به آینده اقتصاد اعتماد ندارند، هر چیزی که چرخ داشته باشد میتواند ابزار حفظ ارزش پول شود.»
و این شاید تلخترین بخش ماجرا باشد؛ اینکه لکسوس ۱۱۰ میلیاردی فقط درباره ثروتمندان نیست. درباره اقتصادی است که در آن همه، از طبقه متوسط تا سرمایهداران بزرگ، در حال فرار از کاهش ارزش پول هستند. فقط سرعت فرارشان فرق میکند.
آیا مقصر فقط واردکننده است؟
در فضای مجازی، بخشی از خشم متوجه واردکننده شد. اما کارشناسان میگویند مسئله عمیقتر از یک شرکت است.
سالها ممنوعیت واردات، سیاستهای متناقض، تعرفههای سنگین و بازار غیررقابتی، ساختاری ساخته که در آن قیمتها از منطق جهانی جدا شدهاند.
در چنین بازاری، واردکننده هم میداند مشتری وجود دارد. مشتریای که حاضر است برای تحویل فوری، خاص بودن، یا حتی نمایش موقعیت اجتماعی، رقمهای نجومی پرداخت کند.
اقتصاد ایران مدتهاست وارد مرحلهای شده که در آن «کمیابی» خودش ارزش تولید میکند؛ فرقی ندارد دلار باشد، آیفون باشد یا لکسوس.
و در نهایت؛ این فقط داستان یک ماشین نیست
لکسوس LX600 شاید برای بخش بزرگی از جامعه حتی رؤیایی دور هم نباشد. اما جنجال پیرامون آن نشان داد مردم فقط به خودرو واکنش نشان نمیدهند؛ به تصویری واکنش نشان میدهند که این خودرو از اقتصاد ایران ارائه میکند.
تصویری از کشوری که در آن قیمت یک شاسیبلند معادل چند ده سال کار یک کارمند است. کشوری که در آن واردات خودرو تبدیل به میدان جنگ سیاستگذاری، تعرفه و رانت شده. و کشوری که مردمش هر روز بیشتر حس میکنند در دو جهان کاملاً متفاوت زندگی میکنند.
یکی پشت فرمان لکسوس ۱۱۰ میلیاردی مینشیند، یکی هم هنوز درگیر این است که آیا میتواند قسط پرایدش را بدهد یا نه. و هر دو، به شکلی عجیب، محصول یک اقتصاد واحد هستند. انسانیترین تراژدی همین است؛ سیستمی که همزمان میتواند اینهمه ثروت و اینهمه فرسودگی تولید کند.
وقتی یک خودرو در ایران ۵ برابر قیمت جهانی فروخته میشود و در چند دقیقه هم خریدار پیدا میکند، مسئله فقط ثروت نیست؛ مسئله ساختاری است که خودرو را به نماد نابرابری، رانت و بیاعتمادی اقتصادی تبدیل کرده است.


