⚡ تازه ترین‌ها
بانکداریپرس
مرجع تخصصی اخبار مالی

خودروی اپل بالاخره از راه رسید البته در قالب یک فراری

خودروی اپل بالاخره از راه رسید البته در قالب یک فراری
حمل‌ونقل هیچ‌وقت هدف اصلی فراری نبوده است. بله، می‌توان با آن رانندگی کرد؛ البته نه شما، چون احتمالاً توان خریدش را ندارید. برای معدود افرادی که می‌توانند، فراری خودرویی است که باید در حال توقف پشت چراغ قرمز دیده شود و بعد با غرور دور شود، یا جلوی ورودی یک هتل لوکس پارک باشد و […]

حمل‌ونقل هیچ‌وقت هدف اصلی فراری نبوده است. بله، می‌توان با آن رانندگی کرد؛ البته نه شما، چون احتمالاً توان خریدش را ندارید. برای معدود افرادی که می‌توانند، فراری خودرویی است که باید در حال توقف پشت چراغ قرمز دیده شود و بعد با غرور دور شود، یا جلوی ورودی یک هتل لوکس پارک باشد و حسرت و حسادت برانگیزد. برای آدم‌های معمولی، فراری یک نماد است؛ نماد قدرت، کنترل، دقت و ثروت. اما در عین حال نماد اشتیاق به این ویژگی‌ها و این تصور که اساساً چنین ویژگی‌هایی فضیلت محسوب می‌شوند.

فراری همان خودروی افسانه‌ای پوسترهای اتاق نوجوانان است؛ تصویری براق که روی دیوار اتاق یک پسر نوجوان سنجاق می‌شود، درست مانند عکس یک زن جذاب. چیزی دست‌نیافتنی که موضوع میل و آرزو است.

اگر فراری یک شیء نمایشی باشد، محصول اپل یک شیء کاربردی است. محصول اپل، چه لپ‌تاپ باشد، چه پخش‌کننده موسیقی، تلفن هوشمند، تبلت، بلندگو یا ساعت، طوری طراحی شده که در محیط خود حل شود و با زندگی روزمره درآمیزد. بدون اصطکاک، شهودی و شفاف. در شکل ایده‌آل، محصول اپل دیگر اصلاً شبیه یک شیء به نظر نمی‌رسد و فقط انجام یک فعالیت را ممکن می‌کند.

آیفون یا مک‌بوک سبک و سلیقه را منتقل می‌کنند، اما از طریق مینیمالیسم؛ زیبایی‌شناسی‌ای که می‌خواهد در پس‌زمینه محو شود و مطیع هدفی باشد که برای آن طراحی شده است. این رویکرد طراحی، سنت‌های مدرنیسم صنعتی را که از افرادی مانند Dieter Rams، Ludwig Mies van der Rohe و Walter Gropius به ارث برده بود، به نوعی منش تبدیل کرد که به‌جای پیشرو بودن، فروتن و کم‌ادعا بود. بهترین فناوری باید نرم، اهلی و از نظر احساسی بی‌بو و بی‌اثر می‌شد.

این هفته، دنیای قدیمی اشتیاق به خودرو و دنیای جدید مستطیل‌های شیشه‌ای با یکدیگر برخورد کردند؛ زمانی که Ferrari از «لوچه» (Luce)، نخستین سوپراسپرت تمام‌برقی خود رونمایی کرد.

این خودرو از داخل شبیه یک فراری است، اما از بیرون بیشتر به یک کپسول ناشناس شباهت دارد؛ طراحی‌ای که برخی از طرفداران فراری از آن متنفرند. آیا این به معنای پایان عصر اسب سرکش مارانلو است؟ نه. برعکس، نخستین خودروی برقی فراری نوعی ازدواج جذاب و در عین حال نوستالژیک را به نمایش می‌گذارد؛ ازدواجی که هیچ‌کس نمی‌توانست پیش‌بینی کند.

فراری لوچه از طریق این ترکیب، نشانه پیروزی نهایی تلفن هوشمند بر خودرو است. دیگر هیچ چیز آرمانی و الهام‌بخشی باقی نمانده که بازتابی از صنعت فناوری سیلیکون‌ولی نباشد.

با وجود آنکه خودروها همچنان در آمریکا اهمیت دارند، نقش آن‌ها به‌عنوان ابزاری برای بیان هویت فردی کاهش یافته است. بخشی از این نقش به زندگی آنلاین منتقل شده؛ جایی که خودابرازی می‌تواند در مقیاس جهانی انجام شود. جوانان کمتر به رانندگی اهمیت می‌دهند؛ بخشی به این دلیل که نوجوانان امروزی آزادی رفت‌وآمد گذشته را ندارند و بخشی هم به این دلیل که تلفن‌های هوشمند نیاز به جابه‌جایی فیزیکی را کاهش داده‌اند.

در همین حال، سیلیکون‌ولی وارد صنعت حمل‌ونقل شد؛ ابتدا با خدمات اشتراک سفر و سپس با خودروهای خودران. بنابراین منطقی به نظر می‌رسید که شرکت‌های فناوری در آینده حمل‌ونقل نقش بزرگی ایفا کنند.

بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴، اپل تلاش کرد خودرو بسازد و شکست خورد. در ابتدا قرار بود یک خودروی واقعی باشد؛ با چرخ و همه اجزای لازم. جزئیات پروژه اندک بود، اما اپل امیدوار بود همان کاری را با خودرو انجام دهد که آیفون با تلفن همراه انجام داده بود؛ یعنی بازتعریف یک دسته محصول و در نتیجه تغییر شیوه زندگی مردم.

اپل نیروهایی را از خودروسازان سنتی، از Tesla، از شرکت‌های تولید باتری و استارتاپ‌های فعال در حوزه رانندگی خودکار جذب کرد. هزاران نفر روی پروژه‌ای با نام رمز «تایتان» کار می‌کردند؛ پروژه‌ای که گفته می‌شود سالانه بیش از یک میلیارد دلار هزینه داشت.

اما اپل وارد حوزه‌ای شده بود که از توانش خارج بود. مشخص شد خودرو چیزی شبیه یک وسیله الکترونیکی شخصی نیست. اپل تلاش کرد پروژه تایتان را به یک پلتفرم رانندگی خودران تبدیل کند، اما در نهایت پس از یک دهه تسلیم شد و پروژه تایتان را لغو کرد. آینده خودرویی اپل به کارپلی محدود شد؛ پلتفرم نرم‌افزاری‌ای که آیفون را به کنترل‌کننده سیستم صوتی خودرو و در آینده نزدیک، سیستم تهویه و صفحه کیلومتر تبدیل می‌کند.

تسلا زمانی همان جایگاهی را به دست آورد که زمانی متعلق به فراری یا لامبورگینی بود، اما به شکلی معمولی و فاقد شور و هیجان جسمانی که در نمونه‌های ایتالیایی وجود داشت. هیچ نوجوانی تصویر یک تسلا را روی دیوار اتاقش نصب نمی‌کند. درباره فراری لوچه نیز احتمالاً همین موضوع صادق است.

برخی منتقدان، طرفداران سنتی سوپراسپرت‌های بنزینی را به مردانگی نفتی متهم می‌کنند؛ وابستگی‌ای واپس‌گرایانه به موتورهای درون‌سوز و مصرف افراطی سوخت‌های فسیلی. با این حال، Lamborghini برنامه تولید سوپراسپرت تمام‌برقی خود، لانزادور، را کنار گذاشت؛ زیرا به این نتیجه رسید که تقاضا برای آن تقریباً صفر است.

Pagani نیز نسخه برقی خودروی میلیون‌دلاری هوایرا را لغو کرد، چون معتقد بود خودروهای برقی احساس خودروهای درون‌سوز را ندارند. شرکت Gordon Murray Automotive که توسط طراح مک‌لارن F1 هدایت می‌شود نیز بخش خودروهای برقی خود را فروخت تا بر خودروهای بنزینی دوازده سیلندر تمرکز کند. Aston Martin، Porsche و Lotus Cars نیز جاه‌طلبی‌های برقی خود را کاهش داده‌اند.

اما همان‌طور که نمونه‌های تسلا و فراری و همچنین مسابقات Formula E نشان می‌دهد، خودروهای برقی می‌توانند به همان اندازه یا حتی بیشتر از خودروهای بنزینی قدرتمند باشند. مشکل خودروهای برقی هرگز عملکرد آن‌ها در جاده نبوده است.

به نظر می‌رسد فراری به این نتیجه رسیده که خودروهای برقی آینده صنعت خودرو هستند و حرکت به سوی این آینده نیازمند بازآفرینی خود سوپراسپرت و حتی شرکت سازنده آن است. این که فراری چنین ریسکی را پذیرفته و لوچه را به یک محصول واقعی تبدیل کرده، نه صرفاً یک کانسپت نمایشی، قابل تحسین است.
اما چنین ریسک‌هایی هزینه دارند. پس از رونمایی لوچه، ارزش سهام فراری تا ۸ درصد کاهش یافت.

با این حال، فراری همیشه اسباب‌بازی دست‌نیافتنی ثروتمندان فوق‌العاده بوده است و مالکیت چنین خودرویی به معنای پیمودن مسیرهای تازه و پرخطر، مشابه ریسک‌پذیری در کسب‌وکار، تلقی می‌شد. از این منظر، لوچه بیش از خودروهایی مانند پاگانی V12 یا گوردون موری T.50 روح نمادین سوپراسپرت را نمایندگی می‌کند.

شاید فراری دریافته باشد که شیوه قدیمی نمایش ثروت و قدرت به پایان رسیده است. اپل، جانی آیو و همفکران آن‌ها سال‌ها پیش در این نبرد پیروز شده‌اند. لامبورگینی و استون مارتین شاید مرگ با اصول خود را شریف‌تر از تسلیم شدن در برابر ارزش‌های ناسازگار بدانند. اما فراری مسیر عمل‌گرایانه‌تری را انتخاب کرده است؛ مسیری که شاید کمتر هیجان‌انگیز و حتی تا حدی فاقد اصول به نظر برسد.

این شرکت یک فضیلت مهم را پذیرفته است: خودروهای برقی آینده صنعت خودرو هستند، حتی در سطح سوپراسپرت‌ها. پذیرش این آرمان در بالاترین سطح بازار می‌تواند به گسترش آن در سطوح پایین‌تر کمک کند.

سیلیکون‌ولی هنوز ریسک‌پذیری در کسب‌وکار را یک فضیلت می‌داند، اما صنعتگران موفق آن بیشتر از تجمل‌گرایی و نمایش ثروت، برای کارایی، سادگی و هوشمندی ارزش قائل‌اند. این نگرش با زیبایی‌شناسی غالب در صنعت فناوری هماهنگ است.

اصولی که Jony Ive به اپل آورد، به آموزه‌ای فراگیر در صنعت فناوری تبدیل شد. فناوری زمانی خوب تلقی می‌شد که نرم، آرام، بی‌وقفه و از نظر احساسی اطمینان‌بخش باشد. همانند مکتب باوهاوس و سبک بین‌المللی که بر آن تأثیر گذاشته بودند، مینیمالیسم فناورانه و تک‌رنگ، هویتی خنثی و تا حدی عمومی دارد و همین ویژگی امکان گسترش جهانی آن را فراهم می‌کند.

تجمل‌نمایی و فردیت اغراق‌آمیز، از همان نوعی که فراری سنتی نمایندگی می‌کند، هیچ‌گاه جایگاهی در اپل جانی آیو نداشت. در عوض، فناوری قرار بود ناپدید شود، پیچیدگی را پنهان کند، آرامش عاطفی به ارمغان آورد و مهم‌تر از همه، خود را اجتناب‌ناپذیر جلوه دهد.

شاید مشهورترین سازنده خودروهای اسپرت ایتالیایی به یک حقیقت عملی دیگر نیز رسیده باشد: ثروتمندان افسانه‌ای صنعت فناوری، یکی از معدود بازارهای باقی‌مانده برای فراری هستند.

منبع: آتلانتیک

منبع این گزارش:

این خبر به صورت خودکار توسط پلتفرم BankdariPress از خبرگزاری راه پرداخت استخراج شده است.

مشاهده متن کامل
خانه
جستجو
آرشیو